داستان کودکانه عید نوروز کوتاه
۲ بازدید۲ سال پیش0:09
رکنا: یکی بود یکی نبود غیر از خدای مهربان هیچ کس نبود. دیگر زمستان سرد داشت تمام می شد. شاخه های درختان سر از برف ها بیرون آورده و منتظر شکوفه های رنگارنگشان بودند. اهل شهر چشم به راه عمو نوروز بودند تا با کوله بار سبزه و گل خود بهار را به خانه ها بیاورد.

۰ دیدگاه
هنوز دیدگاهی ثبت نشده است — اولین نفر باشید.